سر حد نهایی

امروز که نگاهی به دفترچه یادداشت گوشیم انداختم، از خوندن بعضی از دلنوشته هام دلم گرفت. نوشته هایی سرشار از نا امیدی و التماس از خدا. تصور اینکه روزی به این درجه از نا امیدی رسیده بودم برام سخت و دور از ذهن می اومد. نوشته ای که در اون از خدا پرسیده بودم: من یک نفرین شده ام؟ تو دوستم نداری؟ پس چرا زنده ام؟
و حالا بعد از گذشت روزها و ماه ها و سالها درس بزرگی از زندگی گرفتم. فهمیدم کمی نا امیدی خوب نیست. اگه قرار بر نا امیدی هست، بهتره به نهایت نا امیدی برسی. کمی رنج خوب نیست. اگه قرار بر رنج کشیدن هست، بهتره به نهایت رنج برسی. تنها وقتی به نهایت نا امیدی و رنج رسیدی نگاهت رو از بیرون به درون خودت می کشی. تنها وقتی خودت رو با خودت تنها حس کردی حقیقت دنیا و ماجراهاش رو کشف می کنی. تنها تو اوج یاس و نا امیدی تقلا می کنی تا دنیاتو تغییر بدی.
می بینی؟
اتفاقات بد و احساسات بد به وجود میان تا بزرگ ات کن ان.


منبع این نوشته : منبع
امیدی ,خودت ,نهایت ,تنها وقتی ,هست، بهتره